به همین سادگی
حریف نمی شوند حروف من تمام حرف های تو را همیشگی تر از همیشه های من! چقدر به "هرگز "رسیده ای تو... نگاه کن "حتی یک بار "هایت هم تکرار نمی شود دیگر ... سلامم نکن خالی ام از هر جواب "علیکی" برای تو ... شروع من! چقدر به پایان رسیده ایم ما ... ببین در ابتدای انتهایمان.... حریف هم نمی شوند بدرود های من تمام رفتن تو را.... *عجیب به پایان می رسیم گاهی...گاهی ...گاهگاهی... *به گمانم ...میتوانم "شعر"بناممش اینبار... چشم من بسته است من دراین سیاهی از پنجره های روبه شب می ترسم وازسرازیری پله هایی که بالا نرسیده اند هرگز. "پشت بام "عبث واژه ایست برای ویرانه های کم ارتفاع من. مرا به کلاغ هایی سپرده اند سیاه شب بالشان بی ستاره ست و تاریکی من .پرهاشان را بسته ست به دردی پست... وچقدر آرزوی پروازهم دردناک است مارا... ... ...*شعر نیست که بگویم نیمه شبی سروده شد.. .واژه های تاریک این نوشته( آخرین روزهای مهر )شبی بس تاریک روی دفترم پخش شدند....جمعشان که میکردم.دیدم که کاغذدفترم دردمیکشید.... شعر شو جای کن خودت را در بیت هایم ردیف کن نامت را پشت قافیه هایم غزل شو ازبر می شوم شاه بیت ناب تورا ترانه هم که شوی هم آهنگ می شوم با تو بخوان مرا... من انعکاس فریاد تو ام ... تکرار مرا می شنوی؟ ... تو از صدای من تکرار می شوی... و من به تکرار تو عادت می کنم... می شنوی...؟ :تو تو تو ترانه... ...شعر و غزل بهانه... *به زیبایی اندیشه تان ببخشایید اگر در خور تحسین نیست.... *تقدیم به تمام شما که صمیمانه مرا یاری کردید تا با تمرکز به روزهای گذشته ام فکر کنم و با توکل به روزها ی پیش رویم بیندیشم. حالا ۲۷ شمع روبه روی من روشن است... پنجره ها را بسته ام ...باد نباید خاموششان کند... باید برای فوت کردن این شمع ها خوب تمرکز کنم... روی پاییزی ترین روز امسال مکث کرده ام... نمی دانید چقدر کار دارم.... اول از همه باید تمام فاطمه بودنم را دوره کنم... بیشتر از این ها باید حرفهای تازه یاد بگیرم... شبها کمی دیرتر از اینها باید بخوابم که شاید ناگهان شاعر شوم... و روزها بیشتر اندیشه کنم و خوبتر از قبل. آسمان را از بر کنم ... دعایم کنید آفتابی که از پنجره اتاقم سرک می کشد...همه خوب نبودن هایم را از تمامت من پاک کند و نادانی هایم را بزداید... من به نور خورشید ایمان دارم و معتقدم زدودن بی بدیلش را... باور کنم که برای بهتر بزرگ شدنم یاری ام خواهید کرد....؟ *به تبریک تنها اکتفا نکنید من اماده شنیدن(دیدن) جمله ای نغز از اندیشه نابتان هستم .. .۲۳ اسفند امسال ده هزارمین روز عمرم است..............
| Design By : Night Skin |


