به همین سادگی
... ... ... ... حالا اگر حرف بزنم ...می گویی چقدر صدایت گرفته... ... ... ... ... شیشه ها خرد شد صدای نعره پسر عصای دست پدر را شکست و مادرحرام اعلام کرد تمام شیرش را ... روی سطح بی فرش اتاق رد خون گوشواره های طلا ناله های پیر تکرار شد میان پنجره ها ... پسر در را کوبید خرده شیشه ها هم لرزید پدر در بسترش بازهم تمرین می کردمردن را... ... انتهای کوچه بن بست یک نفر مچاله شده در سیاهی ی نفرین شده خود . . . شب به زور صبح می شد که دیدند لاشه افیونی مرد جوان را ... * این روزها انعکاس این نفرین ها در شهر زیاد است...من خودم صدای بیمار پیرمرد همسایه را شنیدم که می لرزید.... ............فقط به احترام ... آقا سکوت می کنم.... شادی تان پایدار. 

| Design By : Night Skin |


