به همین سادگی
من و تو یک اتفاق دوریم - به گمانم – هرگز رخ نمی دهیم ۲) تو هم وقتی مشکلاتت قد می کشد تمام کودکی ات درد می کند؟ انگار درد، ابتدای رشد است این را همه بزرگسالی ات می داند .............................. *بدون شرح می خوام امروز یه دیوار بکشم میون خودم و خودت.... یه دیوار بلندبلند بلند ....حواسم هست پشت بامی رو بر اون مشرف نخواهم کشید....پنجره که هیچ....یه دریچه هم وسط اون نمی کارم. ... یه سری آجر بی احساس، میشه مرز میون اشتیاق تو و نگاه من ...کلاغا بر فراز آون هر چی غار غار کنن فایده نداره ...زهی خیال باطل... اگه گمون کنن می تونن خبر بِدن از حال و احوال ما به همدیگه....گنجشکا هم حق ندارن جیکشون در بیاد....چه برسه به تکرار این صوت.... اونقدر این دیوار رو بلند می کشم که تو فقط طلوع رو داشته باشی و من هم فقط غروب رو................همه ی شبها میشه مال خودم ...اونوقت تو هی بیتاب دیدن شبایی میشی که با هم ماهو تماشا می کردیم ...و.من مشتاق دیدن سپیده ی سحرایی میشم. که با صبح به خیرت شروع میشدم... از این همه آرزوها روزا و شبای زیادی میگذره و ..................... .................................................................................................... ......................................................... .اونقدر درگیر شب و روز و ماه و ستاره و خورشید میشیم که یادمون میره قرار بود دلمون برای هم تنگ بشه..... ...هی تو دوست داری بلند بلند ستاره ها رو بشماری.(حالا حتی بی من)..و.هی من خسته میشم از این همه تاریکی... هی تو به عصرای بی غروب حوالیتون دشنام میدی(بدون هیچ دلتنگی) و و من هی با نگرانی فکر میکنم کی این صبح کاذب " تموم میشه"(بی اونکه به "صبح به خیر"شنیدن حتی فکرهم کنم)
............................................................................!
...................................................................!؟ ...........................................................!! حالا خیلی وقته که این دیوار خراب شده اما .... . . . اما... ما به همون لحظه های پشت اون مرز عادت کردیم.............پشت اون مرز لعنتی... .هی تو ماه و نمی بینی ویاد من نمی کنی هی من آفتاب زده نمیشم و دلمو به سایه های سیاه خوش می کنم... (آخه یادم رفته ..یادم رفته قرار بود با "صبح به خیر"ی شروع بشم) آهای.............................................! تو بگو چرا همیشه از "هرگز" هراسیده ام !؟ من که هرگز از "همیشه " خیری ندیده م.... .........................................................................................! .... ** اینجا باید یواشکی نظر انداخت.... وقتی که حرفی برای گفتن نیست......................................... هی ستاره ! هی ستاره! زمین، سیاه تر از شب است.... ـ بی تعارف ـ از آسمان پیاده شو... ................................................... *کوتاه میشوم من ...یعنی کوتاه می آیم من ......... 
| Design By : Night Skin |


