تبليغاتX
به همین سادگی




















به همین سادگی

1)

"می گویند شاعران کلمات را به بازی می گیرند و  نویسندگان در خیال شخصیت هایشان گم می شوند..."

همین جمله کافی ست که شروع کنی .........................

می گویی "هی ساده  ی آهسته !تو هم  شبیه می شوی به تمام این اهالی....(یواشکی می گویی قماش اهل قلم را می گویم )

می گویی :ادم ها که کلمه ها را بلعیدند هر کدام یک جور متفاوتی ،حرف هایشان را به شنیدن می کشانند...

این بار نزدیک تر می آیی و نجوا گونه حرف هایی می زنی ...از پچ پچ ات تنها این دستگیرم می شود "عاشقانه هایی را  که شعر می شوند و تقدیم  می گردند ، نباید زیاد جدی گرفت شان ...و ادامه می دهی تو هم شبیه می شوی کم کم این اهالی را............

  - مجال پاسخم نمی دهی که بگویم...من به تک تک واژه هایم ایمان دارم و به قداستی عجیب آبستن شان می کنم تا  تو   که می خوانی ام بفهمی ام و ....

( برای همین است هر که میخواندم  می گوید چقدر آشنایی....! انگار خیلی پیشتر می شناختمت )

 فرصتم نمی دهی ، تا بگویم "اندیشه" ام آموخته  پیش از آن که در زبانم ریخته شود  به دروغ  نیامیزد.. چه رسد به قلمم....

 اجازه نمی دهی تا حرف بزنم و بگویم  که باور نمی کنم آدم ها به چیزهایی که می نویسند معتقد نباشند .... –

 در هنوز آخرین جمله ات هستی و داری تکرار می کنی :به جای اندیشه ات ،به دل ات بیاموز  آدم ها این روزها بازیگران خوبی کرده اند دلشان را.... حواست که نیست....تو هم داری شبیه می شوی این....

 نمی گذارم بگویی ادامه  ی جمله چرکین ات را...

 می گویم  : من مو من شده ام به چشم هایی  که در آیینه می بینمشان....

 -  دروغ که بگوید دلم .... – غماز و پرده درند...

یاد نگرفته هنوز بازی ام دهم این روح آهسته  ی من....

 

2)

 شب هایی که می آید ... دلم می خواهد تا خود سحر های شگفت اش هی بوی بال فرشته ها بگیرم...آبی شوم و آسمانی  کنم تمام روحم را............می دانم می دانم  سخت است....

در" قدر" دانی تان برای من هم قدر ی آرامش بخواهید....شاید اگر کمتر بیقرار شدم خودم برای خودم دعا کنم....

....

 .....

۳)...........................فریادهای "کجاست آن فریاد رس " از هم اکنون از مسجد محله مان به گوش می رسد...می شنوی؟

سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 10:6 فاطیماکرمی| |

۱)

نگاهم  که کردی

 بیقـــــــــــــــــــــــــــرار نگین جواهر فروشان شد

 ـ انگشت دوم دست چپم را می گویم ـ

***

 

 ۲)

شیشه عینکم درد می کند

 هرچه روی بینی ام جابه جا می شود

نه ....  ....  تو خیلی    د  و    ر   ی  !

!

 

***

*حرفی نیست

یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 0:17 فاطیماکرمی| |


Design By : Night Skin

Others