به همین سادگی
"کسی ازملک الشعرای بهار فرق کلام سعدی و حافظ را پرسید؛ جواب داد: آنچه که خواندی و در حال فهمیدی از سعدی و آنچه برایت لازم به تامل آمداز حافظ است و نیز آنچه که به نشاطت آورد از سعدی و آنچه به خودت فرو برد و به تفکرت کشید از حافظ است."* ..... ............................................................................ *از پیشگفتار کتاب ضرب المثل های تهرانی "قند و نمک "{جعفر شهری }(ص۱۱) **زمان تنگ و فرصت کم،مارا شرمنده ی حافظ کرد. .... .... باد می آید و پرده ی خیالم هی پرنده می شود هرزه گرد و هرجایی . شب ،خیس و نفسگیر سٌر می خورد از پنجره ی باز اتاقم ..! می بینی ؟ درخت همسایه را می گویم که چقــــــــــــــــــــدر حوصله دارد ! من ... من اما صبر پریشانی گیسوانم را ندارم و تاب نمی یارم دامن سر کش و بی تابم را هرگز... ... باد می آید هنوز ستاره ها خوابند و وحشت خاکستری کوچه ،بیدار ... ... میان این همه هیاهوی خاموش
"کاش خــــــــــــــــــــدا اینهمه تنها نبود " ... * این بار آماده ترم برای نقد هایی که می شنوم از شما... **دوستانم!برای مدتی دیر به خاطر مشغله های درسی و کاری به روزشدنتان را شاید نتوانم بخوانم... *** سپاس از شما ....
| Design By : Night Skin |


