به همین سادگی
نه... هرگز تاب نمی آورم شب،زیادی سیاه است و چشمکی،شبیه ستاره ها نیست بگذار همین امشب تحملم را ببرم زیر آن سقف بزرگ طاقتم ،از این همه تاریکی ،خسته ست و حوصله ی این روزهایم زود زود ابری می شود *** و تو همیشه چتر داری و آسمان مرا نمی فهمی نه... هرگز تاب نمی آورم.... ....اینجا زیادی خیس است ....! بگذار چشمم را ببندم - باران بند می آید - *** ۲) و اینجا خانه ای هست که پیش از اینها سادگی هایم را از پشت بام آ ن،نشانتان می دادم.... ۳) اینکه اینهمه دیر آمد م ...سرگرم امتحان های دانشگاه بودم
۱)
پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت
19:26 فاطیماکرمی| |
| Design By : Night Skin |


