به همین سادگی
کوچه را درد گرفت پیرهن خاکی شد تکیه زد مرد بزرگ پشت آن دیوار سرخ *** حرمت زمین شکسته بود ذره ذره های نور روی دستها می رفت چاه ،بی تاب ،هنوز مٍهر "زهرا "می خواست آسمان هم قطره قطره پاسخش را می ریخت *** کودکان بیقرار! بی صدا. بی صدا. تکه ی خورشید ،آرام می رود در دل خاک * ........................................................ (فاطمه یا فاطیما..........................مهم نیست.....اما "فاطمه " ام را دوست می دارم....) و نقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدکارشناســــــــــــــــــــی تان..... ۲) راستی اینم یه نکته......
| Design By : Night Skin |


