تبليغاتX
به همین سادگی




















به همین سادگی

   «  سلام غریبه....

خوب وخوشی غریبه؟ چه می کنی بااین روزگار غریب؟

دل شما هم مثل دل ماست....؟

(اجازه میدی راحت تر حرف بزنم..آخه من از آدمایی که تو کار صرف ضمیر ند...خنده ام می  گیره اونایی  که   از "ما" که می گذرند...به "شما" میرسند....یه جور بازی با ضمیر ها.....شما های مصنوعی و توهای توخالی....!) بی خیال ...بگذریم...

غریبه ....اینجا اوضاع خیلی خوبه...نمی دونم چی بر سر دلم اومده....-یا آوردند- که دیگه اصلا نمی گیره....یه جور حس عجیب ...که برای کسی دلتنگ نمیشم.....

غریبه....! انگار یه کم بزرگ شدم.... یه چیز شبیه تولد....اما باور کن هنوز هم متولد پاییزم....یه روز روز شعر گفتنم " دیگه نمیاد...بیقرار هم دیگه نمیشم/////انگار زیادی جدی شدم.... یا شاید ....یه حس بی تفاوتی شبیه شانه بالا زدن ها ی "به من چه "  ُ "چه کنم"(...شونه هام تیک گرفتند......................)

غریبه....!انگار رفتم تو خط "دانش"!!! بارون که میاد به  H2O  فکر می کنم.....

 آدما...مرد و زن ندارند دیگه  برام....انگار همه مثل خودم...جنس خودم...و هم حس خودم اند...................

غریبه ....!حالا باور کردم که باور هام عوض شده

دارم الان مثل همیشه هام ، آهنگ "گل گلدون من "   سیمین غانم   رو گوش میدم...  و  زیر لب زمزمه   می کنم....

گل گلدون من  شکسته در باد ..... تو بیا تا دلم نکرده فریاد 

" گل شب بو دیگه شب  بو نمیده ...کی گل شب بورو از شاخه چیده....."

{تو که غریبه ای .... خوب نیست آدم  راز دلشو به غریبه هابگه.... اما از تو چه پنهون، این آهنگ رو  با "آسمون آبی "شو خیلی  دوست دارم...یادت باشه این یه رازه....}

 .... (نه اینکه فکر کنی به  این افسردگی ها -  که حالا اپیدمی شده و  به  تلنگر ی می زنی گریه....مبتلا شدما///// 

نه ......خدا روشکر... حالا دیگه سبک سبکم.............)

یه وقت  هول نشی فکر کنی تو عشق و این جور حرفا هستم....

نه .نه دیگه .... گفتم که اینروزا یه جور عجیبی شدم.....یه جورکه ته دلم دیگه برای کسی تنگ نیست......یه تنهایی دلپذیر که دایم وقتم تو جمع ! می گذره..........یه حس بی نیازی شگفت....

غریبه.....!؟!

برات اصلا  جالب نیست ؟ یکی که با بیقراریاش می شناختندش .....حالا شده یه ساده  ی صبور آروم ..... 

 به همه بچگی های بچه  ی دیروز درونم می خندم....انقد خنده خنده خنده خنده  که...که....که ....که .... از چشمام اشک میزنه بیرون...

گفتم  حالاکه  انقدر ..انقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر حالم خوبه.....بنشینم یه جورایی خبرت کنم....بد کاری که نکردم؟....................( بَده آدم ....یه  نوشته ای دستش برسه....بفهمه یکی حالش خوبه...؟

 

 غریبه....  میرم.... حالاحالاها  هم "شاید" نشه  که بیام....یه وقت دلت تنگم نشه...غریبه آی غریبه ؟ ....................................................

من از اون آسمون آبی می خوام /من از اون شبهای مهتابی می خوام

دلم از خاطره های بد جدا / من از اون وقتای بی تابی می خوام

من می خوام یه دسته گل به آب بدم/ آرزوهامو به یک حباب بدم

سیبی از شاخه ی حسرت بچینم/  بندازم رو آسمونو تاب بدم

 تا یه وقت دیر و دور ..................................فعلا بدرود»

                                                        ***

**جدی جدی .....یه مدت  نیستما( یعنی ..... نمی نویسم)......

۰(حتا فرصت نشده خبر این نامه رو به کسی بدم.... شایدم اگه بگین "به روزید" شرمنده بشم و نتونم بیام) بهروز باشین.....

 

چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 10:0 فاطیماکرمی| |

نامم از اوست که به خود می بالد.... 

 

کوچه را درد گرفت

       پیرهن خاکی شد

تکیه زد مرد بزرگ

             پشت آن دیوار سرخ

***

حرمت زمین شکسته بود

ذره ذره های نور

         روی دستها می رفت

چاه ،بی تاب ،هنوز

              مٍهر "زهرا "می خواست

آسمان هم

              قطره

                   قطره

         پاسخش را می ریخت

***

کودکان بیقرار!

بی صدا. بی صدا.

تکه ی خورشید ،آرام

                می رود در دل خاک

 

*

........................................................

(فاطمه یا فاطیما..........................مهم نیست.....اما "فاطمه " ام را دوست می دارم....)

 و  نقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدکارشناســــــــــــــــــــی تان.....

۲)

راستی اینم یه نکته......

دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 0:0 فاطیماکرمی| |


Design By : Night Skin

Others