به همین سادگی
خوشم که عشق نکرد امتحان پروازم/ شکسته بالی من در قفس نهان گردید.....(بیدل) ۲) و کاری تازه..................... پشت اتفاقٍ تو ایستاده ام ُ خیال رخ دادن ندارم... چه می دانم چه رخ/دادی! ... مرا مشت کرده ایٌ و می ترسی لیز بخورم از لای انگشتانت مثل ماهی بیفتم از رد انگشت اشاره ات هم د و ر .... دورٍ دور ... و تو هی فاصله ها را تماشا کنی.... مشتت را باز کن.... - مشتت را باز کن مرد!- من خیال رخ دادن ندارم..... ***
*** ....۳) کارشناسی های شما دلگرم می کند آدم را.... ۱) برای پـــــــــــــــــــــــرواز،بال هایم خسته نیست...(کارشناسانه بخوان ای دوست) من پرنده م / دلم این بار قفس می خواهد همه ی حجم قفسم/ پرشده ازمشت پراز دانه ی تو صاحبم نیستی اما جَلد صدایت شده ام. من پرنده م/ خسته هم نیست بالهایم حس پرواز نمانده ست برایم آشیانِ بسته می خواهم / و نگاهت را.....(هر روز) شاید آسمان خانه ام باشد آفتابی /گرم / سرد یا بارانی "چه تفاوت دارد" من دلم می خواهداز آن شب به شب/ ستاره برچینم ....خوب نگاهم کن! . . . من پرنده ام/ ولی اینبار قفس می خواهم
................................. ۲) برای شبهای قدر که ....بهونه ای برای تماشای روحمونه: هیچی نمیگم بجز این حدیث قدسی.... "ویـُنزل ربَناکل لیلة الی السماء الدنیا ،فیقول:هل مٍن داع فاستجب له" وخدای ما شباهنگام بر آسمان دنیا می آید و می گوید آیا هست دعاکننده ای که استجابتش کنم" ۳) فرصت دعوت نبود....هرکه امد به احترامش به پامی خیزم ۴) بازم کلیک کنید 1) برای تو که آمدی تا من دوباره بنویسم...(انگیزه نوشتنم!سلام) " اسمم رو صدا کن تا من دوباره بیدار شم.../ از ذهن تو تا حوالی خیال من /یه عالمه نقطه چیدند.../ صٍدام کن!/. . . . . . . . . . . .صدام کن....شاید این همه نقطه چین/ بهم وصل بشن و دور ما رو خط بکشن (خط خطی های حاشیه دار رو /من خیلی دوست دارم....) صدام کن /شاید لابه لای این همه خط....راهم رو پیدا کنم و راهی بشم همه ی حستو بریز تو صداتو..... ... آروم آروم صدام کن ..... ۲) برای این ماه که... ...که عجیب دوستش دارم.... قبل از اینکه شروع بشه، فکر می کردم از تشنگی هیچ نایی برام نمیمونه....فکر می کردم کاش یه جوری یه وقتی از روز، خدا حواسش بهم نباشه و منم یه چند باری یادم بره که روزه ام و حتا شده سهوی چند قطره ای آب بخورم....فکر می کردم انقدر ناتوان و کلافه بشم که..... اما حالا یه حس خوب و ناب الهی تو دلم میاد و میره که اصلا دلم نمی خواد یه لحظه از جلوی چشمهای خدا دور بشم... راستی سحر ها که بیدار میشین صدای پچ پچ فرشته هارو می شنوید؟ سر سفره افطار درست اونموقع که کلی دیگه ضعف کردم و معده ام ندای "هل من ناصر ینصرنی " رو فریاد می کنه.....بی خیال گرسنگی میشم و..... درست اون موقع که نمیشه از سفره افطار گذشت.... دوست دارم سرم رو بالا بگیرم تا شاید یه جوری بغضم گره بخوره به دستهای خدا.... شاید اگر "خوب " بشم ،خدا بهم نگاه کنه.....................!................شاید ................................................... ۳) برای دغدغه ای تازه که دوست دارم حتما بخونیدش..............کلیک کنید لطفا

| Design By : Night Skin |


